اسكندر بيگ تركمان
77
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
رمضان بيك برادر اسكندرپاشا و محمد بيك نام قوللر آقاسى غلامان خواندگار و چند نفر از امراء معتبر روم خصوصا حاكم مرعش و حاكم ملاطيه و حاكم طرابزون و مرماسيس و ميران سنجق و اكراد دستگير شدند افواج قاهرهء در اطراف و جوانب آن ولايت آتش نهب و غارت افروخته مظفر و منصور با غنايم موفور بازگشتند و نداى كوچ در داده روى توجه باردوى كيهان پوى آورده در حينى كه شاه جنت مكان قلعهء اخلاط را گرفته بمحاصرهء قلعهء ارجيش پرداخته بودند باردو ملحق گشته بسعادت بساط - بوسى سرافراز شدند و جمعى كه مردانگيها بظهور آورده بودند خصوصا زياد اغلى نوازش و استحسان يافته گرفتارانرا به نظر اشرف درآورده و اكثر بياسا رسيدند و كيفيت تسخير قلعه اخلاط آنكه چون موكب همايون بپاى قلعه رسيده محاصره نمودند محصوران بمدافعه و قلعهء دارى پرداخته چند روز به قدر قدرت و توان كوشش نمودند بالاخره از محافظت شهر و قلعه عاجز گشته شفعاء انگيخته قلعه را سپردند و حكم بتخريب آن نافذ گرديده چنان حصار استوار باندك توجهى بازمين هموار شد و از آنجا عنان عزيمت بصوب ارجيس معطوف داشته قلعه ارجيس را محاصره فرمودند حاكم قلعه بمتانت و استحكام حصار و اسباب قلعهدارى مغرور گشته توپچيان و تفنگچيان رومى توپ و تفنگ بمعسكر همايون ريختند و محصوران در مراسم قلعهدارى كوششهاى مردانه مينمودند و از اين جانب غازيان جلادت آثار قدم مردانگى پيش نهاده سببها بپاى قلعه رسانيدند و توپ بزرگى كه درويش بيك توپچى خاصه شريفه در پاى قلعه ترتيب داده بر بروج و باره حواله نموده تزلزل در بنيان حصار انداختند . القصه تا سه ماه مردم قلعه از روى قوت و قدرت قلعه دارى كرده در ماه چهارم عاجز و زبون شدند جمعى اكراد در قلعه بودند همچنانچه عادت عامهء آن طايفه است كه در وقت كار با همه كس مصلحت خود منظور داشته با زمانه يار و ياور و با روزگار مساعد و سازگارند با يكديگر اتفاق نموده حاكم قلعه را بقتل آورده قزلباشيه را بالا كشيدند و بنيروى دولت قاهره قلعهء ارجيس بدست درآمده بفرمودهء اشرف اعلى خراب و ويران شد و از آنجا رايت فتح آيت بصوب قلعه نارگيرى افراخته همت و الا بتسخير آن حصار استوار آورده باستعمال آلات رزم و پيكار پرداختند و محصوران قلعه نيز مردانهوار بمدافعه قيام نموده چند [ 58 ] روز فيما بين آتش مصادمه و مجادله مشتعل بود تا آنكه خوف و هراس بيقاس بر محصوران مستولى گشته دست در دامن استيمان زده حاكم قلعه بامان درآمده مورد بخشش گرديد . بعد از فتح قلعهء نارگيرى اسمعيل ميرزا را با سوندوك بيك قورچىباشى بتاخت كردستان و بعضى امرا را بقتل و غارت متمردان محمودى فرستادند و عساكر نصرت شعار از قتل و غارت اكراد بدنهاد فارغ گشته با غنايم موفور باردوى همايون پيوستند رايات سلطان سليمان كه عزم يورش آذربايجان جزم نموده بود بحلب آمده بود در اين سال به جهت قلت آذوقه استعداد آمدن نيافته در حلب طرح قشلاق انداخته بتهيهء اسباب يورش سال ديگر مشغول گرديد چون قشلاق بود رايات نصرت آيات در غايت عظمت و اجلال از آن يورش اقبال معاودت فرموده بنخجوان آمدند و در آن سال قشلاق همايون آنجا واقع شد در سال ديگر مطابق سنه احدى و ستين و تسعمائة سلطان سليمان با سپاه پيكران از قشلاق حلب در حركت آمده روى توجه بدين ديار نهاد شاه جنت مكان از نخجوان بييلاق بازار جاهى رفته از عساكر منصوره يك گروه را بسردارى اسمعيل ميرزا و معصوم بيك صفوى امير ديوان و شاهقلى خليفه مهردار به طرف وان و وسطان و آن حدود و گروه ديگر را بسردارى سلطان حسين ميرزا والد بهرام ميرزا بكاردانى شاهويردى سلطان زياد اغلى به طرف ديگر فرستادند كه سر راه سپاه روم را سوخته آبادانى